تبليغاتX
تراوشات یک ذهن مریض !!!

تراوشات یک ذهن مریض !!!

زندگی حبس کام هاست در اتاقی تنگ با پنجره ای رو به سیاهی مطلق

برای شروع کرن این بحث و اینکه بتونم شما رو با خودم همراه کنم باید اول بگم که اینجا کجاست.

 

Free Image Hosting at allyoucanupload.com

اینجا ,یعنی جایی که می تونین تو عکس ببینین درحقیقت میز کار منه ساعت ۷ شب یک شنبه شب زمستونی. فکر نوشتن این مطلب حدودا ۵ دقیقه پیش وقتی داشتم این غذا رو که می بینید, میخوردم به سرم زد. یه لحظه احساس کردم که چه قدر از غذایی که دارم می خورم چندشم میشه. بعد به این فکر کردم چرا دارم این غذا رو می خورم.

پرده اول:

خیلی گشنم بود وقتی از پشت کامپیوتر بلند شدم اعصابمم خیلی خورد بو کلی سر و کله زده بودم باهاش و بحث و دعوا. رفتم تو آشپزخونه. تمیز بود حسابی تعجب کردم. دو تا سوسیس انداختم تو ماهی تابه و وایسادم. گفتم شاید برگشته باشه برگشتم تو اتاق ببینم pm داده یا نه؟ نداده بود. برگشتم تو آشپز خونه فرخ هم بود.

پرده دوم:

آخه یعنی چی یعنی واقعا ارزشت اینقدره. نه شایدم واقعا من نمی فهمم.شاید اشتباه از من بوده؟ولی نه بالا خره کار از ریشه اشتباه بوده. آره همه اشتباه کردن من ,تو, همه, ولی این یکی خیلی عجیبه. واقعا خستم کردی واقعا. اوه اوه راستی باید می زفتم خرید می کردم شب مهمون داشتم. ولی اول باید این بحث رو به یه جا میرسوندم. شب بیا دوباره حرف میزنیم.

پرده سوم:

سوسیس هارو خوردیم هنوز گشنگی از دیشب مونده بود. هر چی گشتم هیچی پیدا نکردم. آخرش ماکارونیه آماده فرخ رو گرفتم که گرم کنم. حس کردم که سیرم نمی کنه آخه دیشب دیگه نرسیدم چیزی بخورم. دو تا تخم مرغ بهش اضافه کردم. چه کثافتی شد.

پرده چهارم:

سلام ببخشید دیگه دیشب نشد حرف بزنیم. الان می تونیم ادامه بدیم. ببین من بازم نمی فهمم این کارت چه معنی میده. اصلا هم برام مهم نیست ولی اصلا به نظرم درست نیست. دیگه خسته شدم.برام اهمیت نداره. هر کاری که میخوای بکن خیلی هم گشنمه می خوام برم غذا بخورم.

پرده پنجم:

چه قدر خوبه اینجا بقل این کانال آدم میتونه ذهنش رو آزاد کنه. نه سری نه صدایی هوای خنک و تازه باید فکر کنم چی باید برا امشب بخرم. ساعت چنده, ۷, بچه ها ۸.۳۰ میان. باید سریع راه برم تا برسم .یه ساعت راهه. شاید واقعا من قدرت تصمیم گیری برای زندگیم رو ندارم شاید هنوز بچم. یه سری احساسات بچه گونه نمی دونم من هنوز سر خیلی مسائل با خودم مشکل دارم. چه قد گشنمه برگشتم باید یه چیزی بخورم.

پرده ششم:

چه قدر داقونم.چقدر هم سرد و تاریکه Rich و Sam و اردوان هم دارن یه چیزهایی به اینگیلیسی بلغور می کنن ,منم دارم جوابشون رو میدم. ولی دارم به این فکر میکنم که من چه جور آدمیم. یه لحظه داشتم می افتادم تو آب. ساعت ۲:۳۰ شبه.سرده. اون دو تا رفتن حالا اردوان داره یه چیزهایی میگه. اااااااااااااااااااههههههههههههه . من از اون موقع که از اینجا رد شدم گشنم بود هنوز هیچی نخوردم. برم خونه یه چیزی بخورم.

پرده هفتم:

نمی فهمم چی دارن میگن فقط می خندم. ذهنم به حرفای امروز مشغوله. به اینکه چرا پروژم رو امروز تحویل ندادم. به اینکه دعوا سر چیه. به کار های عقب افتادم. وای فشارم داره می افته خیلی گشنمه. shit یادم رفت یه چیزی بگیرم که بخورم.هیچی ندارم. وسط مهمونی هم که نمی تونم غذا درست کنم.

پشت پرده:

می دونم که اصلا نوشته ی خوبی نبود به خصوص این به هم ریختگی زمان هاش. حالا شما دیگه ببخشین. قول میدم بعدی بهتر بشه.

+ تراوش شده در  86/11/07ساعت 1 قبل از ظهر  توسط موج  | 

سلام اینجا دانشکده برقه. اینجا تشکیل شده از :

  1. تعداد زیادی کلاس
  2. مقادیر متنابهی کامپیوتر قدیمی
  3. تعداد زیادی استاد که به خون دانشجو ها و بقیه اساتید تشنن
  4. انبوهی از دانشجو ها که دارن زحمت می کشن و پول خرج میکنن تا بشن مثل استاداشون
  5. یه جو سنگین که تشکیل شده دروغ گویی, حسادت, زیر آب زنی و تو سری خوری

در این دانشکده شما یاد میگیرین که به خودتون بقبولونین که آرزوهایی که داشتین بیش از حد بزرگ بوده و باید آرزوهاتونو کوچیک کنین. در اینجا به شما یاد میدن که چه جوری مثل شتر فقط ماهی یک بار غذای گرم بخورین. در دانشکده برق شما می آموزید که مثل خرس ها فقط یک فصل بخوابین با این تفاوت که خرس ها زمستون ها می خوابن شما اگه پروژه نداشته باشین تابستونا میتونین بخوابین.البته تو این دانشکده چیز های خوبی هم یاد میدن مثلا ابنکه شما یاد میگیرین که فقط به خودتون اطمینان کنید چون هر حرفی که می شنوید یا بهتون میگن احتملا دروغه و برای آزار و اذیت شماساخته شده.

یکی از بیماری هایی که در این دانشکده دانشجویان رو تهدید میکنه سندروم خالی بندی مفرط یا خود بزرگ بینی بیش از حده.در این بیماری که معمولا به دلیل تو سری خوردن بیش از حد از استاد به وجود میاد دانشجو فکر میکنه که خیلی با سوادتر از بقیه دانشجو ها ست و هیچکس رو تحویل نمی گیره. در این حالت شخص با توسل با آلت خالی بندی و به صورت خیلی سنگین خود رو وارد همه بحث ها میکنه. این بیماری می تونه پیامدهای ناگواری رو برای دانشجو به همراه داشته باشه مثل اقدام برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا ,که حتی ممکنه منجر به مرگ بشه. در این حالت باید با طرح یک مسئله بسیار ساده به بیمار فهماند که اتفاقی نیافتاده.

بیمازی دیگری که در دانشکده برق بسیار شایع است و بیشتر اساتید رو تهدید میکنه بیماری اتکینیزم

(Atkinism) یا اور پرسنالیتی (Over personality) هست. در این بیماری استاد مبتلا هنگامی که در جمع دانشجویان قرار میگیره احساس علاقه بسیاری به اونها می کنه و دوست داره به تمام وجود به دانشجوهاش کمک کنه, ولی بیمار به محض اینکه دوباره خود رو تنها در حال طزح سوالات امتحان یا تعیین وقت امتحان یافت می کنه خود رو دشمن چندین ساله و تشنه به خون دانشجو می بینه. در این حالت بسیار خطرناک ,دانشجو مجبور به دادن شش امتحان در سه روز شده که اثرات زیان باری رو  در آینده براش به همره داره. در زیر می تونین عکس یکی از مبتلایان به این بیماری رو ببینین

Free Image Hosting at allyoucanupload.com

 

یکی از اتفاقات بسیار جالب که مختص دانشکده برقه بحث های بسیار داغه. در این مباحث تمامی دانشجویان به صورت جدی شرکت می کنند و بحث ها به صورت جالبی پیش میره مسئله جالب در ابن مباحث دلایلی هست که دانشجویان از آن ها استفاده می کنند. این دلایل هیچگونه پشتوانه علمی یا عملی نداشته و فقط بر پایه حدسیات و برداشت های سطحی از دروس سال اول و دوم مطرح می شوند. نکته بسیار جالب این بحث ها شرکت اکثر دانشجویان مبتلا به سندروم خالی بندیست. این مباحث که معمولا در هنگام غذا خوردن یا استراحت کردن مطرح می شوند به سیگار کشیدن دسته جمعی مباحثه کنندگان جلوی در, همراه با خنده و شوخی و تلاش گروهی برای فراموش کردن بحث منجر می شوند.

+ تراوش شده در  86/11/02ساعت 2 قبل از ظهر  توسط موج  | 

 

یه سوژه جالبی همین نیم ساعت پیش به ذهنم رسید اومدم ببینم میتونم ازش چیزی بنویسم یا نه؟

ایجایی که من زندگی میکنم پشتش دقیقا یه کانل آبه بعد این کانال آبه از پایین وصل میشه به دانشگاه از بالا هم میخوره به fiveways خونه دوستم. این کانال یه جایی یه که ممکنه در یک ساعت حتی یه دونه آدمم رد نشه محل عبورشم فقط به اندازه دونفر که بغل هم راه برن جا داره. خلاصه که از وقتی من با این کانال آشنا شدم خاطره برام دو برابر تولید می شه.

این عکس کانال تو روزه البته به سمت پایین.

Free Image Hosting at allyoucanupload.com  کانال 

از این کانال میشه برای خیلی کارا در طول شبانه روز استفاده کرد متلا میشه اول صبح که صبحانت رو خوردی سیگارتو تو یه منظرهی جالب بکشی یا ظهر که داری می یای خونه اعصابت خورده می تونی مطمئن باشی آدم هایی که دوست نداریو نمی بینی.دم غروب می تونی توش راه بری و بزرگترین تصمیم های زندگیتو بگیری. میتونی توش ب.... حالا چرا این قضیه رو گفتم  .ابن کانال تماما ماجرا داره می خوام هر چندوقت یکی از ماجراهاشو بنویسم

+ تراوش شده در  86/11/01ساعت 3 قبل از ظهر  توسط موج  |