تبليغاتX
تراوشات یک ذهن مریض !!!

تراوشات یک ذهن مریض !!!

زندگی حبس کام هاست در اتاقی تنگ با پنجره ای رو به سیاهی مطلق

امروز با اردوان داشتیم حرف می زدیم بعد یه آدامس خرسی بهم داد روش از این عکس ها بود که تف می زدی میچسبوندیم رو دستمون. از آخرین باری که آدامس خرسی خورده بودم ۴ ۵ سال میگذره. یهو به این فکر کردم که ااااهههههه از اون موقع تمام مارک های چیزهایی که می خردیم عوض شده ولی اینها هنوز موندن و حتی مدل آدامسشونم عوض نکردن. بعد گفتم حتما بیزینس خفنیه که اینقدر جون داره و ادامه میده.

تعریف ویکی پدیا از آدامس:

آدامس نوعی شکولات هست که به صورت سنتی از صمغ یا شیره درخت درست میشه اگر چه امروزه به خاطر دلایل اقتصادی از ماده rubber (مادهای که ازش لاستیک و پاک کن هم میسازن) به به جای صمغ و شیره درخت استفاده می کنند. صمغ هنوز هم ماده اولیه بعضی کارخانه ها در بعضی مناطق مثل ژاپن هست.

همینجوری خوندم رسیدم آخر صفحه به همون چیزی که برام جالب بود رسیدم. اخر صفحه تیتر زده بود آدامس و ارتش.

نوشته ارتش آمریکا مرتبا سربازهاش رو با آدامس تامین می کنه چون جویدب آدامس هم تمرکز سربازها رو جمع می کنه هم استرسشون رو کم میکنه و آخرین تحقیقات نشون میده که مود آدم رو هم عوض میکنه. نوشته ارتش آمریکا اسپانسر طرح آدامس آنتی باکتریاله که جای آدامس های الآن رو بگیره.

جدیدا ارتش شروع کرده به پخش آدامس های کافئین دار بین سربازها که بتونه اون هار بیدار و هوشیار نگه داره تو مدتی که در ماموریت هستن. هر کدوم از این آدامس ها ۱۰۰میلی گرم کافئین داره که اندازه کافئین یک فنجون قهوه هست.جالبه نه یه شرکت کثافت دیگه مثل کوکاکولا اسپانسر جنگ.

حالا جالبش اینجاست که تو همون قسمت  نوشته که مصرف بلند مدت اون می تونه موجب بیماری های : اضطراب استرس ری اکشن نا مرتبت با اکشن حرکت ریتمیک حرکات یا همون تیک خودمون و چند تا بیماری دیگه بشه فکر کنم تا حالاش فهمیده باشین چه خبره دیگه.

قبل از اینکه ادامه بدم یه چیز جالب بگم اسم شرکت آیدین خودمون اولین اسم لیست شرکت های آدامس سازیه دنیاست.

حالا وضعیت رو تصور کن سیاه پوسته اندازهی گاو تفنگ دستش آدامس کافئینش رو میخوره. اینجارو داشته باش فعلا اول بگم تو همون صفحه نوشته کافئین یک ساعت بعد از مصرفش ذجبش شروع میشه و تا ۴ ساعت اثرش میمونه حالا آقا سیاه اگه ۳ ماه بعد از اعزامش باشه روزه هم ۲ تا ۳ تا آدامس بخوره... .

احتمالا سکانس بعدی میتونه یه خانواده عراقی یا افغانی باشه با جنازه بابای خونه یا یکی دیگه از اعضای وسط خونه روی زمین و یه سری قول در حال آدامس جویدن و بقیه خانواده در حال گریه کردن.

+ تراوش شده در  86/11/20ساعت 10 بعد از ظهر  توسط موج  | 

دیروز داشتم اخبار نگاه میکردم, خبر اولش این بود که بریتنی اسپیرز با خبر نگار ها در گیر شده و  همه از هم شکایت کردن و مامان باباش نامه نوشتن به روزنامه ها و اینا. یادم افتاد که چند وقت پیشم خیلی شلوغ کرده بود و همه جا صحبتش بود. همین دیروز صبح هم یه ابمیلی رسیده بود برام از یکی از دوستام که درسته ناراحت کنندست ولی باید ببینین.

 

Free Image Hosting at allyoucanupload.com Free Image Hosting at allyoucanupload.com Free Image Hosting at allyoucanupload.com Free Image Hosting at allyoucanupload.com Free Image Hosting at allyoucanupload.com Free Image Hosting at allyoucanupload.com عکس1 ,عکس2 , عکس3 ,عکس4 ,عکس5 ,عکس6

حالا واقعا مشکل دنیا چیه؟ اصلا تا وقتی یه همچین آدمایی تو دنیان چرا اخبار باید بریتنی اسپیرز نشون بده؟ تا حالا فکر کردی که آرزوی آدمای تو این عکس ها چیه؟مقایسه کن با آرزوهای خودت. ببین دنیا چه جوری شده که یه دیدن زندگیه یه آدم دیگه که تو اهمین دنیا زندگی میکنه ناراحتت میکنه تا جایی که حتی نمخواهی عکس هاشو ببینی. تا حالا فکر کردی یه روز اینقدر جون نداشته باشی که لاشخور منتضر مردنت باشه؟

+ تراوش شده در  86/11/19ساعت 8 بعد از ظهر  توسط موج  | 

این هفته ای که شروع شد من یه کلاسی داشتم که تو این کلاسه یه سری چیزهایی بود که منو به فکر انداخت.

اولا که خود کلاس ,کلاس درس "منطق فازی و هوش مصنوعی" بود که خودش یه جورایی برام عجیبه. موضوع دوم این بود که استاد این کلاس یه معلول بود. یه مرد ۴۵-۵۰ ساله ی لهستانی که تمام اروپا زندگی کرده بود و آروم ترین آدمی بود که تا حالا دیده بودم. همیشه می خندید البته بیشترش به چیزهای علمی که من ازشون سر در نمی آوردم.

موضوع بعدی دانشجوهای این کلاس بودن. اولین آدمی که دیدم یه چینی ۳۵ ساله استاد دانشگاه بیجینگ بود و اومده بود که اینجا زبان بخونه زبانشم داغون بود هر چی ازش می پرسیدی خودش رو معرفی میکرد. دو نفر بعدی یه دختر پسر اسپانیایی بودن که یه سال اینجا میمونن جفتشونم مهندس صنایع هستن این واحدم  خودشون انتخاب نکرده بودن زوری براشون برداتشته بودن. نفر بعدی یه برزیلی بود که آمریکا زندگی کرده بود. من بودم و نسیم و یه هندیه و یه مکزیکیه با دو تا لهستانی که اونا فقط یه ترم اینجا هستن.

اتفاق جالب بعدی این بود که علم منطق فازی رو یه ایرانی اولین بار ابداع کرده و من نمی دونستم.

محل برگزاری این کلاس هم طبقه  پنجم دانشکده بود که تقریبا متروکه و همش آزمایشگاهه. حالا این کلاس رو با این آدم ها تصور کن و فکر کن که رابطه برقرار کردن با آدم های این کلاس چه جوری میشه. ۳ تا لهستانی ۲ تا اسپانیایی ۲ تا ایرانی یه هندی یه مکزیکی وسط اینگبلیس. کلاس جالبی بود در کل ولی موضوعاتی که من رو وادار به فکر کردن می کرد تو این کلاس زیاد بود. به نظرت وقتی آدم های خیلی معمولی و متفاوت از همه نظر اینقدر راحت و خوب با هم کنار میان حتی وقتی زبون هم رو نمی فهمن پس چرا این همه آدم تو جنگ مردن و میمیرن؟

حالا خارج از موضوعات جدی تو این مدت دو تا اتفاق جالب هم افتاد. مثلا یه مگس بدبختی تو این کلاس روز اول خیلی وز وز میکرد نتونست بره بیرون. روز دوم هم بود ولی مثل اینکه از درس خوشش اومده بود چون دیگه وزوز نمی کرد. روز سوم که اومدم دیدم مرده بود خیلی تراژیک ,بقل پنجره, داشت به بیرون نگاه می کرد, خیلی ناراحت شدم فکر کنم در حسرت آزادی مرده بود یا بعد از گوش دادن به درس منطق فازی به پوچی رسیده بود. بعد از اینکه این مگسه مرد همون نزدیکای جنازش یه کفشدوزک بود قرمز و تپل. فکر کنم مگس رو می شناخت چون تا طبقه ۵ خودش رو رسونده بود که تا جنازش رو نبردن یه بار دیگه ببینتش . ما هم چون داغ دیده بودیم این یکی رو نجات دادیم . بردیمش پایین و ولش کردیم. 

این کلاس به نظر من خیلی عجیب و جالب بود یه عکسی هم آخرش یکی از این لهستانی ها گرفت قراره برام بفرسته به محض اینکه برام بفرسته میزارم ببینین.

+ تراوش شده در  86/11/19ساعت 8 بعد از ظهر  توسط موج  |