آمریکایی که خودش گوانتانامو داره حرف از حقوق بشر می زنه. آمریکایی که اولین بمب اتم رو انداخت رو آدما به بقیه اجازه نمیده داشته باشن. اروپا قاره سبز که همه جا هم دم از طرفداری طبیعت می زنه تمام جنگل های آفریقا رو نا بود کرده و برده فروخته تازه ۴۰٪ از گازهای گلخانه ای دنیا رو درست می کنه. وهابی های عرب دم از اسلام می زنن. کلیسای اجازه ی ازدواج هم جنس بازهارو می ده. ایران حرف از پیشرفت میزنه. چین به نقض حقوق بشر در فرانسه اعتراض می کنه. رو جعبه ی سیگار می نویسن سرطان زاست. یکی یه ور دنیا یه ماهواره ی جاسوسی چند صد میلیاردی هوا می کنه که جاسوسی بکنه ببینه تو آفریقا همه خوب می میرن یا نه. چه دنیایی شده واقعا؟ شاید واقعا ما مفاهیم خیلی چیزهارو درست نفهمیدیم یا شایدم واقعا داریم مفاهیم رو جنده می کنیم.
واقعا فکر می کنم تو زمونه ما زندگی به یه پوچی عجیبی داره می رسه همه تو همه کارها دست بردن. فکر کنم خیلی بیش از حد داریم دست اندازی می کنیم و تغییر میدیم. تمام بت هارو شکستیم. چیزهای ناشناخته دارن کمتر و کمتر میشن. فاصله مون داره زیاد میشه. نیویورک و لندن تو یه دنیایی قرار دارن که سودان و اتیوپی و اریتره هستن. اینقدر با هم فرق کردیم که یه عده بقیه رو به چشم انسان نگاه نمی کنن. مفهوم انسانیت رو شاید از همه بیشتر جنده کردیم.
راستش تو زندگیم به دور و برم که نگاه می کنم می بینم تقریبا برای همه چی داره این اتفاق می افته و پیشرفت اینقدر سرعت گرفته که هیچ چیزی ثابت نیست. دیگه خود آدم نمی تونه خودش رو با پیشرفت خودش وقف بده. از علم برای بمب ساختن استفاده می کنیم. بمب می سازیم و در مراسم خیلی رسمی هی به هم دیگه نشون می دیم. واقعا ارزش علم اینه؟ باید بمب بسازیم باهاش؟ طرف بمب ساخته قاره پیما. یعنی مردم یک قاره اونورتر هم نباید از دست ما آسایش داشته باشن؟ شاید مفهوم علم رو هم جنده کردیم.
تا حالا به این فکر کردین که چرا در دوران ما دیگه کتاب خوب یا داستان ماندگار در نمیاد؟ چرا دیگه کتابی مثل ماهی سیاه کوچولو در نمیاد؟ چرا بوف کور در نمیاد؟ چرا شجریان در نمیاد؟ فکر می کنم نسل پوچی داریم در میاییم . زندگیمون داره خلاصه میشه تو چند تا موضوع محدود. از صبح که بلند می شیم به همه چی فکر می کنیم غیر از آدم شدن. ظاهرمون نشون می ده که خیلی ادم حسابی هستیم خیلی هم متین و با وقار رفتار می کنیم ولی هیچ حرفی برای زدن نداریم. سر کار که می ریم کار نمی کنیم بعدشم به زمین و زمان فحش می دیم. شاید واقعا مفهوم شخصیت و پختگی و با تجربگی رو هم جنده کردیم.
هر کسی رو که می بینی بی خیال شده. پسرها که از ۱۸ سالگی و بعد کنکور بی خیال می شن. شروع می کنن به دختر بازی. حدودا ۶ ۷ سال خالص تنها برنامه زندگی دختر بازیه. دختر ها هم که همه به پوچی می رسن. با اولین نفر که دوست می شن عاشقش می شن و وقتی باهاش به هم می زنن می رن تو بی خیالی و پوچی. همه یه دلیلی دارن برا تنبلی و کار نکردن و رفتار مسخرشون. فکر کنم ما واقعا مفهوم پوچی رو هم جنده کردیم.
از همه چیز برای رسیدن به هدفمون استفاده می کنیم. یه زمانی راه رسیدن به هدف از رسیدن بهش مهمتر بود. به زمانی زمان صفویان ایرانی ها می رن به جنگ عثمانی اونا اسلحه داشتن و ما نداشتیم و ما جنگ رو شکست می خوریم و همه فکر می کنیم که ما سلاح نداشتیم ولی تاریخ میگه ما داشتیم خوبشم داشتیم ولی ارتشی هامون می گفتن مردونه نیست و زیر بار استفاده ازش نرفتن. ولی الآن رسیدن بهش مهم شده. تهش به کجا می رسه نمی دونم . داره کم کم از دنیای آدم ها بدم میاد.
موفق باشی.
موج.