راستی جدیدا یکی از دوستام یه جمله ای بهم گفت خیلی دارم بهش فکر می کنم. گفت " من آهنگ دد متال ( dead metal) گوش نمی دم چون دوست ندارم" خیلی رفته رو مخم. آره کلا این دوستم هم جالب بود قضیه اش از اون کتابای خوندنی بود. از اون آدم هایی که کتابش خوندنی بود.
می دونین چیه الآن یه مشکلی هست من خیلی چیز ها هست که راجع بهشون فکر کردم ولی اصلا یادم نمیاد.
آهن می خواستم راجع به دیدگاه بنویسم و یه قضیه جالب. من همیشه با خودم کار میکنم که از هیج حرفی ناراحت نشم. حتی از توهین خوب این همیشه جواب داده بود. چون تمام افرادی که ناراحتم کرده بودن یا توهین کرده بودن فقط فکر کردم بچه ان هنوز. ولی چند وقت پیشا به یه آدمی بر خوردم که یه توهینی به من کرد. بعد برای اینکه دلیل بیاره برگشت برای خدش یه دلیل آوردکه خوب من دوباره تو دلم خندیدم و گفتم ببین چقدر بچست. بعد این دلایل رو که آورد چند نفریم که بودن نفهمیدن. بعد خیلی با اعتماد به نفس یه توهین دیگه به هممون کرد بعدشم گفت " من اصلا نمی دونم چرا دارم با شما نفهم ها بحث می کنم" اینو که گفت ناراحت شدم واقعا چون حس کردم بنده خدا خیلی سخت فکر می کنه.
اهان یه چیز جال هم آخر پست یادم بندازین بهتون بگم. آره خلاصه که فکر می کنم کار کرد مخم داره به یه نحو بدی تغییر می کنه. داره به یه سمت های خطرناکی میره. اصلا خوشم نمیاد خوابای مضخرف ببینم.
خوب دیگه بسه زیاد حرف زدم این عکس زیرم میذارم که دوستانی که خودشون می دونن ببینن و خودشون میدونن چه تصمیمی بگیرن. فقط خواهشا این دفعه متهم نشم به که آدم تو عکس من نیستم. یه چیزی هم آخرش بگم و برم بخوابم.
![]()
شماها می دونستین بلاگ من آخرین صفحه ی اینترنته؟ بعد از صفحه من دیگه اینترنت تموم میشه. شما که می دونین من خورشید رو جا به جا کردم. اینم دارم میگم حالا اگه خواستین دفعه بعد براتون میگم از کجا می تونین بفهمین وبلاگ من آخر اینترنته.
